محمد أبو زهرة ( مترجم : حسين صابرى )
47
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى )
شد . همچنين از آنجا كه اين سخن اشاره به آن داشت كه او مىتواند و نيز حق دارد روى پاى خود و در مقابل مشركان بايستد ، از حضور پيامبر ( ص ) و از مدينه بيرون رفت و خود را به كنارههاى دريا رساند . از سوى ديگر ، مستضعفان در بند مكّه از اين فرمايش رسول خدا ( ص ) كه « اگر مردانى به همراه داشت شعله افروز يك جنگ بود » و نيز از ماجراى ابو بصير اطّلاع يافتند و در اين راه تلاش مىكردند كه خود را از بند برهانند و در رديف مردان ابو بصير قرار گيرند . از جمله همان ابو جندل كه با غل و زنجير خود در حديبيّه به اردوى مسلمانان پيوسته و آنان او را برگردانده بودند به ابو بصير پيوست و ديگر مستضعفان از بند رسته نيز بدان علّت كه اگر به مدينه مىرفتند رسول خدا ( ص ) آنان را برمىگرداند به كنارهء دريا رفتند و به او پيوستند و بدين ترتيب نيرويى شكل گرفت كه سدّ راه تجارت قريش شد و از هيچ كاروانى اطلّاع نمىيافت مگر آن كه متعرّض آن مى شد ، مردان را به قتل مىرساند و اموال آنان را به غنيمت مىبرد . بدين ترتيب ، ديگر حفظ اين بند از پيمان صلح به مصلحت مشركان نبود و اين بند را رها كردند ، زيرا مستضعفانى كه هيچ پناهگاهى نداشتند قاعدة از اين حق برخوردار بودند و به اين كار واداشته مىشدند كه سزاى كار مشركان را به ايشان بدهند ، چرا كه هيچ راهى براى حفظ امنيّت خود جز همين كار نداشتند و ترس از ناگزير شدن به ترك دين از سوى مشركان و يا ترس قتل ، آنان را بدين كشانده بود كه چنين موضعى را آن هم به منظور نجات خود در پيش گيرند . اينجا بود كه قريش كسانى را نزد رسول خدا ( ص ) فرستادند و آن حضرت را سوگند رحمت و مهربانى دادند كه آن مستضعفان را به خود ملحق سازد و ديگر آنان را بازنگرداند . اين فرجام بندى از پيمان بود كه دلهاى مؤمنان را آزرده و نگران ساخته بود و با آن كه در آغاز اين بند ظاهرا به سود مشركان در پيمان صلح گنجانيده شده بود